محمد رضا حكيمى
32
مير حامد حسين ( فارسى )
شدن مذاهب گوناگون و عقيم ماندن وحدت انديشهاى اجتماع بود ، و در مورد دوم ، نتيجهاش بيدارى جامعه و آزادى طلبى و سقوط حكومت جباران . . . اين مسائل اگر چه ريشهاش به ماه ربيع الاول سال يازدهم هجرى مىرسيد ، اما در دوران خلافت عباسى به طور كامل شكل يافت و مرزبندى شد ، و آشكارا ميان مردم ، و شعار ، و رهبران راستين شعار ، از همه سوى فاصله ايجاد گشت . اگر بخواهيم اين حقيقت را بروشنى درك كنيم ، ديدن حالت خلفاى اموى و عباسى بس است . همچنانكه اين خلفا در رفتار و كردار كوچكترين شباهتى به « محمد » نداشتند ، جامعهاى را هم كه ساخته بودند ، كوچكترين شباهتى به جامعهاى كه محمد « ص » مىخواست نداشت . پيامبر آمده بود تا شخصيت از دست رفتهء انسان را به انسان باز گرداند ، و كرامت پايمال شدهء بشر را دوباره زنده كند . ليكن آنان مىخواستند تا شخصيت بازپس داده به انسان را از او بگيرند ، و كرامت انسانى را معدوم سازند . هميشه قدرتمندان و توانگران اينچنينند : مىخواهند انسان شخصيت نداشته باشد تا مقاومت نداشته باشد ، و چاكرى در برابر آنان را براحتى پذيرا شود . محمد « ص » ، از درون صحراهاى داغ و صريح حجاز ، و از زير ستارگان روشن و شبهاى صاف دشت ، با حماسهاى عزيز ، روى به انسانها كرد . اما آنان اين حماسه را به درون دار الخلافهها و دار الامارهها كشاندند و ذبح كردند . محمد مىخواست معنويت